باسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين و الصلوة علي محمّد و آله اجمعين و لعنةالله علي اعدائهم اجمعين با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت همكاران محترم به دليل سؤالات مكرر دانشآموزان و تبليغات گستردهي بعضي از كشورها در مقابله با عقايد شيعه بر آن شديم تا از طريق كتب معتبر در اين زمينه پيرامون عناوين مربوطه پاسخگوي حس كنجكاوي جوانان از هر مذهب و عقيده باشيم و با استعانت از درگاه خداوند فرزندان خود را در استحكام عقايدشان ياري نمائيم
اميد است مورد استفادهي همكاران عزيز قرار گرفته و در جلسات درس حداقل يكي از شبهات را مطرح كرده و به پاسخ آن بپردازند
گروه آموزشی دینی و قرآ ن متوسطه ناحیه 1
فاطمه حسینی رنجبر- زهرا انجم شعاع
سوالات مطرح شده
نخستين حادثهاي كه مسلمانان را به شيعه و سني تقسيم كرد چه بود؟
آيا فآضائل حضرت علي (ع) در كتب اهل سنت وجود دارد؟
اقرار عمر به برتري علي (ع) بر خودش در علم و عمل
آيا ايمان علي (ع) در دوران كودكي قابل قبول نيست؟
علي (ع) محبوب خدا پيامبرش بود؟
تعصب ابنابي الحديد معتزلي از گفتار ابوبكر در بارهي حضرت علي (ع).
چرا دشمن علي (ع) كافر است؟
آيا اولاد (فاطمه «س») اولاد پيامبر (ص) محسوب ميشوند؟
آيا نصي بر امامت در قرآن كريم آمده است؟
اولوالامر چه كساني هستند؟
آيا حديث غدير در روايات و كتب علماء و عامه هم آمده است؟
نظر ابنطلحه شافعي در معني (مولي) چيست؟
منظور از توسل چيست؟
اسناد حديث ثقلين در كتب اهل سنت
حقيقت فدك چيست و چگونه غصب شد؟
شاهد خواستن از متصرف خلاف شرع بوده است.
رد نمودن ابوبكر فدك را به فاطمه (س) و مانع شدن عمر.
سند حديث منزلت از طرق عامه
شأن نزول آيهي ولايت به اتفاق مفسرين اهل سنت
اشكالات و شبهات در آيهي ولايت و پاسخ به آنها
نخستین حادثه ای که مسلمانان را به شیعه و سنی تقسیم کرد
مقدمه
روزي پيامبر اكرم (ص) در ميان اصحاب به حضرت علي (ع) اشاره كردند و فرمودند
«سوگند به كسي كه جانم در دست اوست اين شخص و شيعيانش رستگارنند»
طبق
اين حديث مشهور لفظ شيعه به عنوان يك لفظ عام به معناي پيرو از زمان رسول
اكرم (ص) بكار رفته است. به همين دليل شيعه به معناي پيروان حضرت علي (ع)
از اين كلام رسول اكرم (ص) اقتباس شده است.
منع نمودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از وصیت
این ماجرا در کتاب صحیح مسلم و سایر کتب علماء بزرگ اهل سنت آمده است
عبدالله
بن عباس پیوسته اشک می ریخت به یاد آن روز که پنج شنبه بوده و می گفت یوم
الخمیس ما یوم الخمیس روز پنجشنبه چه روز پنج شنبه ای بود؟!
سوال می نمودند در روز پنج شنبه چه اتفاقی افتاده که اینگونه تو را به گریه درآورده؟
پاسخ می داد: هنگامی که بیماری بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله مستولی شد امر فرمودند:
ایتونی بدوات و بیاض لأکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعدی
برای من دوات و سفیدی بیاورید تا برای شما بنویسم نوشته ای که بعد از من هرگز گمراه نشوید
عمرباصدای بلند پاسخ داد: دعوا الرجل فانه لیهجروا !! حسبنا کتاب الله
این مرد را واگذارید زیرا او هذیان می گوید کتاب خدا مار ا بس است
در
این هنگام اصحاب حاضر در مجلس دو دسته شدند بعضی طرفدار عمر و بعضی طرفدار
رسول اکرم صلی الله علیه و آله شدند. کم کم داد و فریاد بلند شد و مجلس
بهم ریخت رسول اکرم (ص) آن مجسمه ی خلق عظیم متغیر و ناراحت شده و فرمود:
قوموا عنی و لاینبغی عندی التنازع
برخیزید از پیش من زیرا سزا نیست نزد من جنگ و تنازع.
حال به بررسی سخن خلیفه عمر می پردازیم تا روشن شود چگونه این کلام سبب اختلاف و جدایی مسلمانان شد
اینکه
قرآن کریم مسلمانان را به اطاعت محض از پیامبر ص دعوت کرده جای شک نیست
آنجا که می فرماید اطیعوا لله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم
و نیز می فرماید و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهکم عنه فانتهوا
آنچه رسول خدا ص دستور می دهد بگیرید و آنچه نهی می کند دوری کنید
این سخن عمر به معنای اطاعت نکردن از سخن خداست و کسی که از خداوند اطاعت نکند چگونه می تواند ایمانش را اثبات کند؟
نکته ی دیگر آنکه خلیفه عمر پیامبر ص را با کلمه ی رجل، (این مرد) مخاطب قرار داده در حالی که قرآن درباره ی آن حضرت می فرماید:
ما کان محمدا با احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین
محمد
ص پدر هیچیک از مردان شما نیست(زید و عمر و .... نیست) بلکه رسول خدا و
خاتم پیامبران می باشد. (کنایه از اینکه همیشه باید از آن حضرت با ادب و
احترام یاد نمود و با کلمه ی رسول الله و خاتم النبیین آن حضرت را خواند)
در اینجا نیز خلیفه عمر با رعایت نکردن ادب و پیروی نکردن از قرآن کریم ایمان خود را دچار مشکل بزرگی کرده است.
نسبت
هذیان دادن به رسول خدا صلی الله علیه و آله از طرف خلیفه عمر نشانه ی این
است که او هیچگونه معرفت به مقام نبوت و عصمت پیامبر ص نداشته است و به
خود اجازه داده به پیامبری که تا دم مرگ در مقام تبلیغ و هدایت قوم خود
بوده اهانت نماید. در حالی که اگر به کسی حتی غیر معصوم در جلسه ای که
حضور دارد بگویند تو هذیان می گویی آن را توهین به خود می داند
چنانکه
قاضی عیاض شافعی در کتاب شفا و کرمانی در شرح صحیح بخاری و ... نوشته اند
گوینده ی این کلام هر که بوده ایمان به رسول الله ص نداشته و از معرفت
کامل به مقام و مرتبه ی نبوت و عصمت آن حضرت عاجز بوده است.
و در باره جمله ی حسبنا کتاب الله یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام قطب الدین شافعی شیرازی در کتاب کشف الغیوب می نویسد:
این
امر مسلم است که راه را بدون راهنما نمی توان پیمود من از کلام خلیفه عمر
رضی الله عنه تعجب می کنم که گفته است چون قرآن در میان ماست احتیاجی به
راهنما نمی باشد این کلام مانند کلام آن کس است که بگوید چون کتب طب در
دست است احتیاجی به طبیب نیست بدیهی است که این حرف خطای محض است چه آنکه
همه ی مردم نمی توانند از کتب طب سر در آورند قطعاً باید به طبیبی که عالم
به آن علم است رجوع نمایند
همچنین تمام مورخین و محدثین اهل سنت در کتب معتبر خود نوشته اند :
خلیفه
ابوبکر در وقت مردن به عثمان بن عفان گفت بنویس آنچه من می گویم که این
عهد نامه ی من است به سوی این مردم و او نوشت آنچه را که ابوبکر تقریر
نمود.
چرا در آن حال خلیفه عمر و دیگران که حاضر بودند مانع او
نشدند مخصوصاً عمر نگفت حسبنا کتاب الله ما چه احتیاجی به عهد نامه ی
ابوبکر داریم؟! زیرا قرآن ما را کفایت می کند !!
آیا فضایل حضرت علی (ع) در کتب اهل سنت وجود دارد؟
جواب:
موفق ابن احمد که از خطبای اهل سنت و اهل خوارزم بود در کتاب «مناقب» فصل
نوزدهم با ذکر سند نقل می کند که: رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند:
مثل تو و امت من مثل عیسی بن مریم است که قوم او سه «3» فرقه شدند فرقه ای
مومنین که حواریون بودند فرقه ای دشمنان او که یهود بودند و فرقه ای غلّات
که دربارۀ آن حضرت غلوّ نموده و او را شریک خدا قرار دادند.
امت من
هم درباره تو سه «3» فرقه می شوند فرقه ای شیعیان تو و آنان مومنین اند
فرقه ای دشمنان تو و آنان ناکثین که پیمان شکنان می باشند و فرقه ای غلو
کنندگان درباره ی تو می باشند و آنان گمراهانند.
سپس فرمودند:
فانت یا علی و شیعتک فی الجنه و شیعتک فی الجنه و
امت
من هم درباره تو سه «3» فرقه می شوند فرقه ای شیعیان تو و آنان مومنین اند
فرقه ای دشمنان تو و آنان ناکثین که پیمان شکنان می باشند و فرقه ای غلو
کنندگان درباره ی تو می باشند و آنان گمراهانند. سپس فرمودند:
فانت
یا علی و شیعتک فی الجنه و شیعتک فی الجنه و عدوک و الغالی فیک النار : ای
علی تو و شیعیان تو در بهشت خواهید بود و دشمنان و غلو کنندگان درباره ی
تو در آتش جهنم خواهند بود.
همچنین میرسید علی شافعی همدانی که از
موثقین علمای اهل سنت است در کتاب «المودة القربی» و ابن حجر از علمای
بسیار متعصب اهل سنت در کتاب «صواعق محرقه» از ام سلمه همسر رسولخدا (ص)
نقل می کند که:
آن حضرت فرمودند: یا علی انت و اصحابک فی الجنه و انت و شیعتک فی الجنه
ای علی تو و اصحاب و شیعیانت در بهشت می باشید
اقرار عمر به برتری علی (ع) بر خودش در علم و عمل
گروهی
می پندارند اين از تواضع خليفه عمر بوده كه علي را از خودش برتر ميدانسته
اصحاب رسول خدا نسبت به يكديگر تواضع داشتند چنانكه علي هم نسبت به خليفه
عمر تواضع ميكرد و دخترش ام كلثوم را به عقد عمر درآورده در حالی که
واقعيت غير از اين است چنانکه علمای اهل سنت در کتب معتبر خود نوشته اند
که در دوران خلافت خلفاء راشدین «ابوبکر ،عمر، عثمان» همه ی مشکلات علمی و
دینی جامعه بوسیله ی حضرت علی (ع) حل می شد. علمای یهود و نصاری و سایر
فرقه های مخالف برای پاسخ به سوالات مشکل خود نزد ابوبکر و عمر و عثمان در
دوران خلافتشان می آمدند و چون خلفا از پاسخ عاجز می ماندند به حضرت علی
(ع) متوسل شده و می گفتند اینگونه سوالات پیچیده را احدی جز علی بن
ابیطالب نمی تواند پاسخ دهد. لذا آن حضرت حاضر شده و به نحوی به آنان پاسخ
می داند که نه تنها قانع شده بلکه اسلام را پذیرفته و مسلمان می شدند.
همچنین
بزرگان علماء اهل سنت ذکر کرده اند که گاهی خلیفه ابوبکر می گفت «اقیلونی
اقیلونی فلست بخیرکم و علیٌ فیکم . مرا از این مقام بردارید من بهتر از
شما نیستم مادامی که علی در میان شماست(!)
همچنین خلیفه عمر متجاوز از هفتاد مرتبه در موارد مختلف اقرار کرده است که
لولا علی لهلک عمر : اگر علی نبود عمر هلاک شده بود
آنان این موارد و قضایا را در کتب خود ذکر کرده اند که به یک نمونه اشاره می کنیم
روزی
خلیفه عمر با حذیفه ملافات کرد و از او پرسید روزت را چگونه آغاز کردی
حذیفه جواب داد: صبح کردم در حالی که از حق اکراه دارم، فتنه را دوست دارم
و شهادت می دهم به چیزی که او را ندیده ام و حفظ می کنم غیر مخلوق را و
صلوات می فرستم بدون وضو و من در زمین چیزی دارم که خداوند در آسمان ندارد
عمر
از این سخنان غضبناک شد و احساس کرد که او کافر شده خواست دستور حد بر او
صادر کند که حضرت علی (ع) رسید و آثار غضب را در چهره ی عمر دید فرمود
برای چه غضبناک شدی؟ عمر قضیه را نقل نمود حضرت فرمودند تمام آن مطالب را
صحیح گفته است
منظور از حق مرگ است که از آن کراهت دارد و مراد از
«فتنه» اولاد و مال است که دوست دارد و اینکه می گوید شهادت می دهم به
چیزی که ندیده ام یعنی شهادت به یگانگی خدا و مرگ و قیامت و بهشت و دوزخ
است که هیچکدام را ندیده است و اینکه گفته حفظ می کنم غیر مخلوق را مرادش
قرآن کریم است که سخن خداست و مخلوق محسوب نمی شود و اینکه بدون وضو صلوات
می فرستد منظور صلوات بر رسول خدا (ص) که بی وضو جائز می باشد و اینکه
گفته برای من چیزی است در زمین که برای خدا در آسمان نیست منظور همسر و
فرزندان است که خداوند از آن مبراست
در زمان خلافت عمر، زنی نوزادی
بدنیا آورد در حالی که مدت حمل و بارداریش شش ماه بود عمر دستور داد او را
سنگسار کنند علی (ع) فرمود خداوند در قرآن می فرماید، مدت حمل و رضاع
(شیردهی) و فصال (از شیر گرفتن) سی ماه است چون مدت فصال و از شیر گرفتن
او روی هم دو سال است پس مدت حمل او شش ماه می شود (یعنی ممکن است زن، بچه
شش ماهه بیاورد زیرا اقل مدت حمل شش ماه است) در این هنگام عمر از سنگسار
کردن زن منصرف شد و گفت اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.
همچنین
احمدبن حنبل در کتاب مناقب نقل می کند «ان عمربن الخطاب اذا اشکل علیه شیء
اخذ من علی رضی الله عنهما» هر گاه امری بر عمر مشکل می شد از علی (ع)
تعلیم و کمک می گرفت.
آیا ایمان علی (ع) در دوران کودکی قابل قبول نیست
از
نظر شیعه و سنی مسلم است که حضرت علی (ع) اولین کسی است که به حضرت رسول
(ص) ایمان آورده اما بعضی از اهل سنت اشکال می کنند و می گویند ایمان
ابوبکر و عمر که در دوران بزرگسالی و کهولت بوده بر ایمان حضرت علی (ع) که
نابالغ و غیر مکلف بوده افضل است
در پاسخ باید گفت: آیا ایمان علی
(ع) در دوران کودکی به میل و ارادۀ خودش بوده و یا به دعوت رسولخدا (ص)
بوده است؟ جواب می دهند به دعوت رسولخدا (ص) ایمان آورده می پرسیم آیا
رسول اکرم (ص) که ایشان را به اسلام دعوت نموده اند می دانستند که تکلیفی
بر کودک قبل از بلوغ نیست یا نمی دانستند؟ اگر بگوئید نمی دانستند به آن
حضرت نسبت جهل داده اید و اگر بگوئید می دانستند با این وجود او را به
اسلام دعوت کرده اند معنایش این است که کار لغو و بیهوده ای را انجام داده
اند و بدیهی است که دادن این نسبت های ناروا به رسول اکرم (ص) کفر است
زیرا ایشان از هر خطا و اشتباه بدور بوده و معصوم می باشند و قرآن می
فرماید : «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی .» (نجم، آیه 3 و 4)
رسولخدا (ص) با هوای نفس سخن نمی گوید آنچه می گوید از روی وحی است که به او رسیده است
پس
بطور قطع آن حضرت علی (ع) را قابل و لایق دعوت می دانستند علاوه بر این
بلوغ در احکام شرعیه واجب می شود نه در امور عقلیه و مسلم است که ایمان از
امور عقلیه است در نتیجه مشخص می شود ایمان حضرت علی (ع) در کودکی از
فضائل آن حضرت بوده چنانچه قرآن دربارۀ لحظه تولد حضرت عیسی (ع) می فرماید
«انی عبدالله اتانی الکتاب وجعلنی نبیاً» بدرستیکه من بنده ی خالص خدا
هستم و کتاب آسمانی و نبوت به من عطا فرموده و درباره ی حضرت یحیی (ع) می
فرماید «اتیناه الحکم صبیاً » یحیی را در کودکی مقام نبوت بخشیدیم
بنابراین فضل و مقامی را که پروردگار به کسی عطا می فرماید بر اساس سن و
سال نیست بلکه رشد عقلی و صلاحیت و طینت پاک لازم است و فقط خداوند که
عالم به سر و خفیات است به آن دانا و آگاه می باشد و لذا اگر علی (ع) در
دوازده سالگی به مقام ولایت برسد هیچگونه تعجبی ندارد
علی (ع) محبوب خدا و پیامبرش بود
در
تمام غزوه هایی که در زمان رسولخدا (ص) پیش آمد (36 غزوه) هیچ مورخی چه
خودی و چه بیگانه ننوشته اند که حضرت علی (ع) حتی یک مرتبه از میدان جنگ و
جهاد فی سبیل الله روی گردانده باشد
حتی در جنگ احد که همه ی اصحاب
فرار کردند بجز حضرت علی (ع) ، زبیر و طلحه و ابودجانه ، حضرت علی (ع) با
آنکه حدود نود زخم بر بدن مبارک ایشان وارد شده بود با ثبات قدم حفاظت از
رسولخدا (ص) نمود تا جنگ به نفع مسلمین تمام شد. عموم مورخین نوشته اند در
«حنین» تمام اصحاب فرار نمودند بجز علی (ع) عباس، ابوسفیان بن حارث و
عبدالله بن مسعود بودند که اطراف پیامبر (ص) را گرفته و با دشمن می
جنگیدند تا پیروز شدند
در نبرد «خیبر» زمانی که لشکر اسلام تمام
قلعه های خیبر را محاصره کرده بود سه «3» مرتبه لشکر اسلام به پرچمدار
ابوبکر و عمر شکست خورده و برگشته بودند اصحاب از این شکستهای پی در پی
متأثر و اندهگین شدند رسول اکرم (ص) برای قوت قلب آنان و بشارت به فتح و
پیروزی فرمودند : به خدا قسم فردا پرچم را به کسی میدهم که حمله کننده بر
دشمن باشد نه گریزنده و فرار کننده ، فتح و پیروزی به دست او ایجاد می شود
. او کسی است که خدا و پیامبر او را دوست دارند و او هم خدا و پیامبر را
دوست دارد
آن شب اصحاب به خواب نرفته و پیوسته در این فکر بودند که
چه کسی فردا به این فضل و مقام می رسد. فردای آن روز همگی لباس رزم
پوشیدند و هر یک سعی می کردند خود را در مقابل پیامبر (ص) جلوه دهند. حضرت
(ص) در میان اصحاب نظر افکند و فرمود کجاست برادر و پسر عمویم علی بن
ابیطالب : اصحاب عرض کردند یا رسول الله ایشان چشم درد است و در گوشه ای
نشسته اند حضرت رسول (ص) سلمان را بدنبال حضرت علی (ع) فرستادند و حضرت
علی (ع) آمدند و سلام کردند و در جواب احوالپرسی پیامبر (ص) گفتند
بحمدالله خیر است ، سر و چشمم درد می کند تا حدی که جایی را نمی بینم
رسولخدا (ص) با دست مبارک بر چشم ایشان گذاشته و برای او دعا کردند و
بیماری ایشان برطرف شد. سپس پیامبر (ص) پرچم فتح و پیروزی اسلام را به او
دادند حضرت علی (ع) بطرف قلاع خیبر رفته و با سران و شجاعان یهود مانند
حارث، هشام و ... جنگید و همه را کشت و قلعه های خیبر فتح شد. تا آنجا که
رسول خدا (ص) فرمودند اسلام قوت نگرفت مگر با شمشیر علی علیه السلام
همچنین محمدبن یوسف گنجی شافعی در کتاب «کفایه الطالب» باب »7» از عبدالله
بن عباس نقل کرده که روزی من و پدرم خدمت رسول اکرم (ص) نشسته بودیم علی
(ع) وارد شد و سلام کرد رسولخدا (ص) با چهره ای گشاده از جا برخاست و علی
(ع) را در آغوش گرفت بین دو چشمان آن حضرت را بوسید و طرف راست خود نشانید
پدرم عباس عرض کرد یا رسول الله او را دوست داری ؟ حضرت فرمود : به خدا
قسم محبت و دوستی خداوند به او بیشتر از من است
تعصب ابن ابی الحدید از گفتار ابوبکر در باره حضرت علی علیه السلام
ابن
ابی الحدید نقل می کند در ماجرای فدک وقتی که احتجاج (دلائل محکم) حضرت
علی (ع) و حضرت فاطمه (س) در مردم موثر واقع شد همهمه ای در میان جمعیت
افتاد بعد از خارج شدن علی (ع) و فاطمه (س) از مسجد ابوبکر بالای منبر رفت
و گفت ای مردم این چه هیاهویی است که برپا کرده اید گوش به حرف هر کس
میدهید، چون شهادت او را قبول نکردیم این حرفها را می زند جز این نیست که
او روباهی بوده که شاهد او دم او می باشد و ... (سخنان ابوبکر حتی بصورت
نقل قول هم مایۀ شرم است لذا از ذکر چهار جملۀ شرم آور بعدی او خودداری می
کنیم)
ابن ابی الحدید در صفحه ی 80 جلد چهارم شرح نهج البلاغه می
نویسد از این گفتار خلیفه تعجب کرده و از استاد خود (ابو یحیی نقیب جعفر
بن یحیی بن ابی زید البصری) پرسیدم کنایه و تعریض خلیفه ابوبکر در سخنانش
به چه کسی بود گفت کنایه و تعریض نبود بلکه صراحت در کلام بود گفتم اگر
صراحت داشت پس چرا من متوجه نشدم استاد خندید و گفت این نسبتها را به علی
ابن ابیطالب (ع) داده است گفتم این سخنان ناشایست تمامش نسبت به علی (ع)
بود!! گفت بله فرزندم سلطنت همین است! !
خواننده ی عزیز اگر با
انصاف قضاوت کنید می بینید در مسجد پیامبر (ص) ابوبکر مرد پیر، یارغار
پیامبر (ص) بعنوان خلیفه بالای منبر رفته و در مقابل مهاجر و انصار با
کلمات رکیک مومنین واقعی و ودیعه های رسول الله (ص) (امانتهای گرانبها
عترت و قرآن) را دشنام می دهد آن هم در مقابل طلب حق و حرف حساب و دلائل
محکم معلوم است فحش و ناسزا نشانه ی عجز است کسی که جواب منطقی ندارد و با
فحش طرف را مغلوب می کند ! آن هم نسبت به علی (ع) که تمام علماء اهل سنت
در کتب معتبر خود نوشته اند رسول اکرم (ص) درباره ی او فرمود علی مع الحق
و الحق مع علی . علی با حق و حق با علی همراه
است.
دشمن علی (ع) کافر است؟
در کتب معتبر اهل سنت از جمله (تفسیر جلال الدین سیوطی و تفسیر امام ثعلبی) آمده است که رسول اکرم (ص) فرمودند:
لایحب
علیا الا مومن و لایبغضه الا کافر و در بعضی اخبار است الا منافق. «دوست
نمی دارد علی را مگر مومن و دشمن نمی دارد او را مگرکافر یا منافق
مسلم
است هر یک از دو کلمۀ کافر و منافق دلالت دارد بر اینکه دشمن علی (ع) در
آتش است زیرا خداوند متعال در قرآن مجید با کمال صراحت جایگاه کفار و
منافقین در طبقات جهنم وعده داده است
محمدبن یوسف گنجی شافعی در
آخر باب 3 کفایه الطالب با سند نقل نموده که محمدبن طوسی گفت ما در نزد
احمدبن حنبل (امام حنابله) بودیم مردی از او پرسید نظر شما دربارۀ حدیث
«انا قسیم النار» یعنی من قسمت کننده آتش می باشم از علی کرم الله وجهه
چیست؟ احمد گفت کسی نمی تواند این حدیث را انکار کند مگر نه این است که ما
روایت کردیم از رسولخدا (ص) که به علی فرمود «لا یحبک الامومن و لایبغضک
الامنافق .» گفتم بلی چنین است آنگاه احمد مطلب را توجیه نمود و گفت مومن
در کجاست؟ گفتم در بهشت . گفتم منافق در کجاست؟ گفتم در جهنم . گفت پس
درست است که علی قسمت کنندۀ آتش است یعنی حب و بغض علی ملاک و میزان سنجش
افراد در قیامت است
همچنین نوشته اند رسول خدا (ص) فرمودند : من سب
علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله . هر کس علی را دشنام دهد مرا دشنام
داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است
نیز از زبان
رسول اکرم (ص) درباره ی حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) بطور جداگانه نوشته
اند «من آذا هما فقد اذانی و من اذانی فقد اذی الله : هر کس این دو (علی و
فاطمه) را بیازارد مرا آزرده و کسیکه مرا آزاد دهد خدا را آزرده
محمدبن
یوسف گنجی شافعی در اول باب 10 کفایة الطالب ضمن حدیث مفصلی از ابن عباس
با ذکر سند نقل نموده که گفت روزی در مقابل جمعیتی از اهل شام که در حال
لعن و سب حضرت علی (ع) بودند گفتم، از رسولخدا (ص) شنیدم که به علی (ع)
فرمود: یا علی ! من سبک فقد سبنی وقف سنتي فقد سب ا... و من سب الله اکبو
الله علی منحزیه فی النار یا علی! کسیکه ترا دشنام داد مرا دشنام داد و
کسیکه مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و کسیکه خدا را دشنام دهد خداوند
او را به صورت در آتش اندازد. ایشان بعد از این حدیث احادیث دیگری با سند
نقل می کند که تمامی آنها بر کفر کسانیکه علی (ع) را دشنام بدهند دلالت
دارد و عنوان باب 10 کتاب خود را با این عبارت «الباب العاشر کفر من سب
علیا» آورده است.
آیا اولاد فاطمه (س) اولاد پیامبر (ص) محسوب می شوند؟
در
کتاب عیون الاخبار الرضا از شیخ صدوق و در کتاب احتجاج از ابو منصور
احمدبن علی ابن ابیطالب الطبرسی آمده است حضرت امام موسی کاظم فرمودند
روزی در مجلس خلیفه هارون الرشید عباسی وارد شدم از من سئوالاتی نمود و
جوابهایی شنید از جمله پرسید : چگونه شما می گوئید ما ذریه پیامبر هستیم و
حال آنکه پیامبر (ص) پسر نداشت حضرت پس از آنکه آیه 84 و 85 از سوره ی
انعام را قرائت فرمودند پرسیدند پدر عیسی (ع) کیست؟ هارون در جواب گفت «
لیس لعیسی اب» عیسی پدر نداشت حضرت فرمودند همان گونه که خداوند تعالی
حضرت عیسی را از طریق حضرت مریم به ذریه پیامبران ملحق نموده است ما را از
طریق مادرمان فاطمه (س) به ذریه پیامبر (ص) متصل گردانیده است
آنگاه
فرمود آیا دلیل دیگری بیاورم؟ هارون عرض کرد بیان کن حضرت آیه شریفه 61 آل
عمران را به «مباهله» معروف است قرائت کردند « فمن حاجک فیه من بعد ما
جائک من العلم فقل تعالوا اندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و
انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنته الله علی الکاذبین
ترجمه :
هر کس با تو در مقام مجادله برآید دربارۀ عیسی بعد از آن که خدا تو را از
آن آگاه کرد بگو بیایید ما و شما با فرزندان و زنان و کسانی که به منزله
جان ما هستند به مباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در این
کار به درگاه خدا اصرار کنیم) تا دروغگویان و کافران را به لعن و عذاب خدا
گرفتار سازیم
سپس فرمودند هیچکس ادعا نکرده که در موقع مباهله با
نصاری پیامبر (ص) فردی غیر از علی بن ابیطالب (ع) و فاطمه (س) حسن و حسین
را با خود برده باشد
بنابراین ما شعیان آل محمد (ص) را در حل و عقد
امور واسطۀ فیض دانسته نه بطور مستقل بلکه تحت ولایت الهی و توسل ما به آن
خاندان بر حسب دستور رسول اکرم (ص) می باشد (35 سوره مائده : یا ایها
الذین آمنوا اتقو الله و ابتغو الیه الوسیله . ای اهل ایمان از خدا بترسید
(و بوسیله اولیای حق) و به خداوند توسل بجوئید
از کجا بدانیم مراد از وسیله عترت و اهل بیت پیامبرند
بسیاری
از علمای بزرگ سنت از جمله حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب نزول القرآن فی
علی و حافظ ابوبکر شیرازی در کتاب مانزل من القرآن فی علی و امام احمد
ثعلبی در تفسیر خود می نویسند که مراد از وسیله در این آیه شریفه عترت و
اهلبیت پیامبرند. پس آل محمد (ص) واسطه فیض و رحمت الهی می باشند
آیا نصی بر امامت در قرآن کریم آمده است؟
چنانکه می دانیم خداوند در سوره ی نساء آیه ی 59 می فرماید یا ایها الذین امنو اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم
د
راین آیه خداوند نخست به مردم با ایمان دستور می دهد که از خداوند اطاعت
کنند چرا که برای هر فرد با ایمان همه ی اطاعت ها باید به اطاعت پروردگار
منتهی شود
و در مرحله ی بعد به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و
آله دستور می دهد پیامبری که معصوم است و هرگز از روی هوی و هوس سخن نمی
گوید «لا ینطق عن الهوی ان هوا لا وحی یوحی نجم آیه 3و4 . و نماینده
خداوند در میان مردم است سخن او سخن خداست و در مرحله ی سوم فرمان به
اطاعت از اولوالامر می دهد که از متن جامعه ی اسلامی برخاسته اند و حافظ
دین و دنیای مردم می باشند
اولوالامر چه کسانی هستند؟
درباره ی اینکه اولوالامر چه کسانی هستند در میان مفسران اسلام نظرات متفاوتی است که خلاصه ای از آن را می آوریم
الف
ـ جمعی ار مفسران اهل سنت معتقدند که منظور از اولوالامر زمامداران و حکام
و متصدیان امورند در هر زمان و هر محیط و هیچگونه استثنایی برای آن قائل
نشدند. نتیجه ی آن این است که مسلمانان موظف باشند از هر حکومتی به هر
شکلی پیروی کنند حتی اگر حکومت مغول باشد
پیداست که این تفسیر با
مفهوم آیه و روح تعلیمات اسلام سازگار نیست و امکان ندارد پیروی از هر
حکومتی بدون قید و شرط در ردیف اطاعت خدا و پیامبر باشد به همین دلیل
مفسران اهل سنت نیز آن را نفی کرده اند
ب ـ عده دیگری از مفسران
معتقدند که منظور از اولوالامر نمایندگان عموم طبقات، حکام و زمامداران و
علماء و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم است اما نه بطور مطلق و بدون
قید وشرط بلکه اطاعت آنها مشروط به این است که برخلاف احکام و مقررات
اسلام نبوده باشد این تفسیر با اطلاق آیه ی شریفه سازگار نیست زیرا آیه
اطاعت اولوالامر بدون قید و شرط لازم و واجب شمرده است
ج ـ به
عقیده ی بعضی دیگر منظور از اولوالامر زمامداران معنوی و فکری یعنی علماء
و دانشمندان هستند که عادل باشند و به محتویات کتاب و سنت آگاهی کامل
داشته باشند
این تفسیر نیز دارای اشکال است زیرا پیروی از
دانشمندان عادل و آگاه از کتاب و سنت شرایطی را دارد که از جمله گفتار آن
ها برخلاف کتاب و سنت نباشد بنابراین اگر آن ها مرتکب اشتباهی شوند ( چون
معصوم نیستند و اشتباه می کنند) و یا به هر علت دیگر از حق منحرف شوند
اطاعت آنها لازم نیست . در صورتی که آیه اطاعت اولوالامر را به طور مطلق
همانند اطاعت پیامبر(ص) لازم شمرده است به علاوه اطاعت از دانشمندان در
احکامی است که از کتاب و سنت استفاده کرده اند بنابراین چیزی جز اطاعت از
خدا و پیامبر نخواهد بود و نیازی به ذکر ندارد
د ـ بعضی
از مفسران اهل سنت معتقدند که منظور از این کلمه منحصراً خلفای چهارگانه ی
نخستین اند و غیر آنها را شامل نمی شود بنابراین مفهومش این است که در
اعصار و زمان های دیگر اولی الامر وجود خارجی نخواهد داشت در حالی که
هیچگونه تخصیصی در این آیه نیست
جمعی از مفسران اهل سنت
مانند «محمدعبده» دانشمند معروف مصری به پیروی از بعضی کلمات مفسر معروف
«فخر رازی» خواسته اند، احتمال دوم را بپذیرند البته با چند قید و شرط .از
جمله: مسلمان باشند حکم آن ها برخلاف کتاب و سنت نباشد و از روی اختیار
حکم کنند نه اجبار ، موافق با مصالح مسلمین حکم کنند و از مسائلی سخن
گویند که حق دخالت درآن را داشته باشند (نه مانند عبادات که مقررات ثابت و
معینی در اسلام دارند) و در مسئله ای که حکم می کنند نص خاصی از شرع
نرسیده باشد و علاوه بر همه ی این ها به طور اتفاق، نظر بدهند
نیز
معتقدند که مجموع نمایندگان مردم گرفتار خطا و اشتباه نمی شوند و به عبارت
دیگر مجموع امت معصوم اند نتیجه ی این شروط آن می شود که اطاعت از چنین
حاکمی به طور مطلق و بدون هیچگونه قید و شرط همانند اطاعت از پیامبر (ص)
لازم باشد و نتیجه ی این سخن حجت بودن «اجماع» است. این تفسیر نیز اشکالات
زیادی دارد
اولاً : اتفاق نظر در مسائل اجتماعی در موارد بسیار کمی
روی می دهد و بنابراین یک بلاتکلیفی و نابسامانی در غالب شئون مسلمین بطور
دائم وجود خواهد داشت و اگر آنها بخواهند نظریه ی اکثریت را بپذیرند این
اشکال پیش می آید که اکثریت هیچگاه معصوم نیست و بنابراین اطاعت از آن به
طور مطلق لازم نمی باشد
ثانیاً : در علم اصول ثابت شده ، که هیچگونه دلیلی بر معصوم بودن «مجموع امت» منهای وجود امام معصوم ، در دست نیست
ثالثاً
: یکی از شرایطی که طرفداران این تفسیر ذکر کرده اند این است که حکم آن ها
بر خلاف کتاب و سنت نباشد باید دید تشخیص این موضوع که حکم مخالف سنت است
یا نیست با چه اشخاصی است حتماً با مجتهدان و علمای آگاه از کتاب و سنت
است و نتیجه ی این سخن آن است که اطاعت از اولوالامر بدون اجازه ی مجتهدان
و علماء جایز نباشد بلکه اطاعت آن ها بالاتر از اطاعت اولوالامر باشد و
این با ظاهر آیه ی شریفه سازگار نیست
درست است که آن ها
علماء و دانشمندان را نیز جزء اولوالامر گرفته اند ولی در حقیقت مطابق این
تفسیر علماء و مجتهدان به عنوان ناظر و مرجع عالی تر از سایر نمایندگان
طبقات شناخته شده اند نه مرجعی در ردیف آنها ، زیرا علماء و داشنمدان باید
بر کار دیگران از نظر موافقت با کتاب و سنت نظارت داشته باشند و به این
ترتیب مرجع عالی آن ها خواهند بود و این با تفسیر فوق سازگار نیست و تفسیر
صحیح آن است که به اعتقاد مفسران شیعه منظور از اولوالامر امامان معصوم می
باشند که رهبری مادی و معنوی جامعه ی اسلامی در تمام شئون زندگی از طرف
خداوند و پیامبر (ص) به آنها سپرده شده است و غیر آن را شامل نمی شود
البته کسانی که از طرف آن ها به مقامی منصوب شوند و سمتی را در جامعه به
عهده بگیرند با شروط معینی اطاعت از آن ها لازم است نه به خاطر اینکه
اولوالامرند بلکه آنان نمایندگان اولوالامر می باشند
و این تنها
تفسیری است که از اشکالات گذشته سالم می ماند زیرا با اطلاق وجوب اطاعت که
در آیه ی فوق است کاملاً سازگار است چون مقام «عصمت» امام را از هر گونه
خطا و اشتباه و گناه حفظ می کند و فرمان او همانند فرمان پیامبر (ص) بدون
هیچگونه قید و شرطی واجب الامر است و سزاوار است که در ردیف اطاعت او قرار
گیرد و حتی بدون تکرار «اطیعوا» عطف بر رسول شود جالب توجه این است که فخر
رازی از مفسران معروف اهل سنت در ذیل این آیه به این حقیقت اعتراف کرده و
می گوید
کسی که خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم
بشمرد حتماً باید معصوم باشد زیرا اگر معصوم نباشد به هنگام انجام اشتباه
اطاعت اولازم می شود و خداوند پیروی از او را در انجام خطا لازم دانسته و
این خود یک نوع تضاد در حکم الهی ایجاد می کند. زیرا از یک طرف انجام آن
عمل ممنوع است و از طرف دیگر پیروی از اولوالامر لازم است . بنابراین می
بینیم که خداوند اطاعت فرمان اولوالامر را بدون هیچ قید و شرطی لازم
دانسته و از طرف دیگر اگر اولوالامر معصوم نباشند چنین فرمانی صحیح نیست
پس اولوالامر مورد نظر آیه باید حتماً معصوم باشند
پاسخ به چند اشکال در تفسیر اولوالامر
1
ـ اگر منظور از اولوالامر امامان باشند با کلمه ی «اولی» که به معنی جمع
است سازگار نیست .زیرا امام معصوم در هر زمان یک نفر بیش نمی باشد.
پاسخ
اشکال این است که: امام معصوم در هر زمان اگر چه یک نفر بیش نیست ولی در
مجموع زمانها افراد متعددی را تشکیل می دهند و می دانیم آیه وظیفۀ مردم
یک زمان را تعیین نمی کند
2 ـ اولوالامر مطابق این معنی در زمان پیامبر (ص) وجود نداشته و در این صورت هیچگونه فرمان به اطاعت از وی داده شده است
پاسخ
این سؤال از گفته بالا نیز روشن می شود و بعبارت دیگر می توانیم چنین
بگوییم که اولوالامر در زمان پیامبر (ص) خود پیامبر (ص) بود زیرا پیامبر
اکرم (ص) دو منصب داشت یکی منصب «رسالت» که در آیه به عنوان «اطیعو
الرسول» از او یاد شده و دیگر منصب «رهبری و زمامداری امت اسلامی » که
قرآن به عنوان اولوالامر از آن یاد کرده، بنابراین پیشوا و رهبر معصوم در
زمان پیامبر (ص) خود پیامبر (ص) بود که علاوه بر منصب رسالت و ابلاغ احکام
اسلام، این منصب را نیز به عهده داشت و شاید تکرار نشدن اطیعوا در بین
«رسول» و «اولوالامر» خالی از اشاره به این معنی نباشد، و به عبارت دیگر
منصب «رسالت» و منصب «اولوالامری» دو منصب مختلف است که در وجود پیامبر
(ص) یکجا جمع شده ولی در امام از هم جدا شده است و امام تنها منصب دوم را
دارد.
3 ـ اگر منظور از اولوالامر امامان و رهبران معصوم
است، پس چرا در ذیل آیه که مسئله تنازع و اختلاف مسلمانان را بیان می کند
می گوید: فان تنازعتم فی شیء فردوه الی ا... و الرسول ان کنتم تومنون
بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تأویلا. اگر در چیزی اختلاف گردید آن
را به خدا و پیامبر (ص) ارجاع دهید اگر ایمان به پروردگار و روز بازپسین
دارید این برای شما بهتر و پایان و عاقبتش نیکوتر است.» همانطور که می
بینیم در اینجا سخنی از اولوالامر به میان نیامده و مرجع حل اختلاف تنها
خدا (قرآن) و پیامبر (سنت) معرفی شده است.
در پاسخ این
ایراد باید گفت: اولا این ایراد مخصوص تفسیر دانشمندان شیعه نیست بلکه به
سایر تفسیرها نیز با کمی دقت متوجه می شود و ثانیاً شکی نیست که منظور از
اختلاف و تنازع در جملۀ فوق، اختلاف در احکام است نه در مسائل مربوط به
جزئیات حکومت و رهبری مسلمین ، زیرا در این مسائل مسلماً باید از
اولوالامر اطاعت کرد . (همانطور که در جملۀ اول آیه تصریح شده) بنابراین
منظور از آن اختلاف در احکام و قوانین کلی اسلام است که تشریع آن با خدا و
پیامبر (ص) است زیرا می دانیم امام فقط مجری احکام است، نه قانونی وضع می
کند و نه نسخ می کند. بلکه همواره در مسیر اجرای احکام خدا و سنت پیامبر
(ص) است و لذا در احادیث اهلبیت (ع) می خوانیم که اگر از ما سخنی برخلاف
کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص) نقل کردند هرگز نپذیرید بنابراین نخستین مرجع
حل اختلاف مردم در احکام و قوانین اسلامی و خدا و پیامبر (ص) است که بر او
وحی می شود و اگر امامان معصوم بیان حکم می کنند، آن نیز از خودشان نیست
بلکه از کتاب خدا و یا علم و دانشی است که از پیامبر (ص) به آنها رسیده
است و به این ترتیب علت عدم ذکر اولوالامر در ردیف مراجع حل اختلاف در
احکام روشن می گردد.
آیا حدیث غدیر در روایات و کتب علماء و عامه هم آمده است؟
راویان
معتبره از علماء عامه در نقل حدیث غدیر به حدی زیاد است که نمی توان از
تمامی آنها نام برد اما به ضرورت به تعدادی از آن اشاره می کنیم
1 ـ امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب
2 ـ امام احمد ثعلبی در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب
3 ـ جلال الدین سیوطی در تفسیر در المنثور
4 ـ محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیر
5 ـ ابوالحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری در اسباب النزول
6 ـ محمد بن اسماعیل بخاری در ص 375 جلد اول کتاب تاریخ
7 ـ محمد بن عیسی ترمزی در سنن
8 ـ ابوحامد محمد بن محمد غزالی در سرالعالمین
9 ـ ابن منازلی فقیه شافعی در مناقب
10 ـ حافظ بن عقده در کتاب الولایه
حافظ
ابوالعباس احمد بن سعید بن عبد الرحمن الکوفی معروف به ابن عقده در کتاب
اولایه این حیث شریف را با یکصد و بیست و پنج طریق از 125 نفر از صحابه با
تحقیقات آشکار نقل نموده است که : در روز 18 ذی الحجه سال حجه الوداع رسول
اکرم صلی الله علیه و آله علی (ص) را به ولایت نصب نمود تا جایی که خلیفه
عمر از همه ی اصحاب بیشتر خوشحالی می کرد! و دست آن حضرت را گرفت و گفت :
بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولی کل مومن و مومنه.
به به یا علی صبح کردی در حالی که آقای من و آقای هر مؤمن و مؤمنه شدی
و
میرسید علی همدانی فقیه شافعی که از فضلا و موثقین فقها، و علماء اهل سنت
است در کتاب موده القربی در باب مودت پنجم نوشته است که جمعیت بسیاری از
صحابه در مکان های مختلفی از خلیفه عمر بن خطاب رضی الله عنه نقل نموده
اند که گفت «نصب رسول الله ص علیاً علماً » یعنی رسول خدا (ص) علی (ع) را
مهتر و بزرگتر و راهنمای قوم نصب نمود و سپس او را به عنوان مولا در جامعه
معرفی نمود و بعد از دعا درباره ی دوستان و دشمنان آن حضرت عرض کرد: اللهم
انت شهیدی علیهم » خدایا تو گواه منی بر ایشان یعنی رسالتم را ابلاغ نمودم
به گواهی تو. عمر بن خطاب در ادامه نقل می کند در آن حال متوجه شدم جوان
زیبایی با حسن صورت و بوی خوش پهلوی من نشسته است بمن گفت
لقد عقد الرسول الله عقلاً لا یحله الا المنافق فاحذران تحله
عهد
بست پیغمبر عهدی محکم که این عهد را نقض نمی کند مگر منافق پس حذر کن عمر
که تو ناقض این گره ی محکم نباشی! من به رسول خدا (ص) عرض کردم وقتی شما
درباره ی علی (ع) سخن می گفتید پهلوی من جوان خوش رو و خوشبویی نشسته بود
و به من چنین گفت حضرت فرمود او از اولاد آدم نبوده بلکه جبرئیل امین بود
که با این صورت جلوه گر شده بود که تأکید نماید بر شما آنچه را که من گفتم
درباره ی علی (ع).خواننده ی محترم به نظر شما ایا سزاوار بود یک چنین عهد
و پیمان محکمی را که رسول خدا (ص) با مردم بست بعد از گذشت دو ماه نقض عهد
نموده و بیعت را بشکنند و حق را پشت سر انداخته و بکنند آنچه که نباید می
کردند درب خانه اش را آتش کشیده و با تهدید بوسیله ی شمشیر برای بیعت با
دیگری او را به مسجد ببرند
نظر ابن طلحه شافعی در معنی «مولی» چیست ؟
محمدبن
طلحه شافعی در ص 16 کتاب السؤال می نویسد مولا معنای متعددی دارد از جمله
: اولی به تصرف ـ ناصر (یاری کننده) وارث، صدیق و سید. و اضافه می کند این
حدیث شریف ا ز اسرار آیه ی مباهله است یعنی خداوند بلند مرتبه حضرت علی
(ع) را به منزله ی نفس پیغمبر دانسته و بین نفس پیامبر و نفس علی (ع)
جدایی ایجاد نکرده و آندو را به هم بوسیله ی ضمیر مضاف به سوی رسول الله
جمع نموده است . و در ادامه می گوید رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنچه
برای نفس خودش ثابت است بر نفس علی (ع) ثابت گردانده است و چون رسول خدا
(ص) اولی به تصرف در امور مومنین است و یاور مومنین و سیّد و آقای مومنین
است این مرتبه برای حضرت علی (ع) هم ثابت می شود.
همچنین محققین
علم اصول بیان کرده اند هر لفظی که معانی متعددی دارد یک معنی در آن حقیقی
و بقیه مجازی می باشند و چون همه جا حقیقت بر مجاز مقدم است بنابراین در
لفظ مولی ولیّ معنای حقیقی آن اولی به تصرف می باشد همانطور که در عربی به
متولی امر نکاح ولی النکاح گفته می شود و ولی المراه زوجها و ولی الطفل
ابوه به معنی اولی به تصرف می گویند. و ولی عهد سلطان به کسی می گویند که
متصرف در امور سلطنت پس از سلطان گفته می شود
عهد شکنی صحابه بعد از واقعه ی غدیر
با
اینکه در واقعه غدیر اصحاب پیامبر حضور داشتند و بنا بر نقل شیعه و سنی
همگی دست حضرت علی (ع) را فشارداده و با او بیعت کرده و تبریک گفتند پس
چرا آن عهد و پیمان را شکستند . در معنی «مولی» اختلاف کرده آنرا به درستی
معنی نکردند باید گفت حتی اگر نظر شما صحیح بوده و منظور رسول اکرم (ص)
دوستی و یاری علی (ع) بوده آیا معنی دوستی و یاری و نصرت که آنان عهد
بستند همین بود که آتش در خانه اش ببرند همسر و فرزندانش را که فرزندان
رسول خدا بودند آزار داده و حضرت علی (ع) را با زور و جبر به مسجد ببرند
با شمشیر برهنه تهدید به قتل نمایند فاطمه (س) را بیازارند و جنینش را سقط
نمایند
منظور از توسل چيست؟
اگر
كسي شفاي بيماري خود يا ديگري را از رسول خدا (ص) يا ساير اولياء دين
درخواست كند و عقيدبه توانا بودن آن بزرگواران در انجام اين خواسته و نيز
ديگر نيازها داشته باشد آيا گرفتار و شرك شده است؟ آيا پس از رحلت اين
بزرگان، بردن نياز خود به پيشگاه آنان و طلب رفع نيازهاي مادي و معنوي از
آنها ، خروج از توحيد افعالي محسوب ميشود؟ يا خير؟ زيرا به عقيده برخي ،
پس از مرگ كاري از مردگان ساخته نيست. براي پاسخ به اين سؤالات به اين
نكات بايد توجه داشت
1ـ قرآن كريم بارها تأثير داشتن موجودات
گوناگون را در عالم يادآوري كرده است به طور مثال: فرموده؛ «در عسل براي
مردم شفاست» نحل آيه 69 و نيز از زبان حضرت عيسي (ع) فرموده «من از
برابتان از خاك پرندهاي ميسازم و در آن ميدمم و آن خاك به اذن خداوند
پرنده ميشود (آل عمران ، آيه 49) براي قبول توحيد افعالي ضرورتي ندارد كه
هر گونه اثر و فاعليت را از اشياء و انسانها سلب كنيم. ميتوان با قبول
اثر و فاعليت مخلوقات اين اثر و فاعليت را از خداوند بدانيم، نه مستقل و
بينياز از خداوند. پس، عقيده به توانايي پيامبر اكرم (ص) و اولياي دين
صلوات الله عليهم در برآوردن حاجات انسان (مانند شفا دادن) زماني موجب
شركت است كه اين توانايي را از خود آنها بدانيم، امّا اگر اين توانايي را
از خداوند و به اذن خدا بدانيم عين توحيد افعالي است و از اين جهت مانند
اثر شفابخشي دارو است كه خداوند به آن بخشيده است. اين توانايي به زمان
زندگي و حضور پيامبر اكرم (ص) در ميان مردم اختصاص ندارد زيرا روح مطهر
ايشان پس از رحلت زنده است و ميتواند به انسانها ياري برساند اكنون اگر
ما از رسول خدا (ص) چيزي درخواست كنيم، درخواست از جسم ايشان نيست بلكه از
حقيقت روحاني و معنوي ايشان است. به اين نكتهي مهم نيز توجه كنيم كه
خداوند براي شفابخشي فقط يك راه كه همان دارو باشد، قرار نداده بلكه فراتر
از راههاي مادي، راههاي معنوي هم قرار داده است. اولياي الهي هم كه مراحل
كمال و بندگي را پيمودهاند، وسيله و طريق اين شفابخشي هستند البته طلب
شفا از خداوند و دعا به درگاه او شرايطي دارد كه مهمترين آنها اخلاص به
هنگام دعا و تقاضاي قلبي است. انسان موحد وقتي دارويي مصرف ميكند و شفا
مييابد در همان حال توجه دارد كه اين اثرگذاري را خداوند به آن دارو
عنايت كرده است
از اين رو از خداوند سپاسگزاري ميكند، و زماني كه
بندهاي از بندگان خدا به او احسان ميكند و نيازي از نيازهايش را برطرف
ميسازد. هم از آن انسان تشكر ميكند و هم شكرگزار خداوند ميشود به همين
جهت گفتهاند:
«مَنْ لم يَشْكُرِالمَخْلوق لَمْ يَشْكُرِالخَالِق» كسي كه از مخلوق تشكر نكند سپاس خداوند را بجا نياورده است
اين
بدان معني است كه ما از پيامبر اكرم (ص) و يا ساير اولياء الهي خواستهايم
كه بين ما و خداوند واسطه شده و براي حاجت يا بيماري ما دعا كنند و چون
آنان مراحل بندگي را طي كردهاند دعايشان زودتر به اجابت ميرسد. قرآن در
اين مورد ميفرمايد
«و لَوْ انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفرالله و استغَفَر لَهُمُ الرسول لَوَجدوا الله تواباً رحيما»
(سوره نساء آيه 64)
و
اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند پيش تو ميآمدند و از خدا آمرزش
ميخواستند و پيامبر نيز براي آنان طلب آمرزش ميكرد قطعاً خدا را توبه
پذير مهربان مييافتند
كسي كه شفابخشي و برآوردن نيازها از طرف
رسول خدا (ص) و ساير اولياء را پس از رحلتشان قبول ندارد فكر ميكند كه
حقيقت انسان همين بدن خاكي است كه وقتي ميميرد، ادراك و شعور خود را از
دست ميدهد و ديگر كاري از او ساخته نيست در حالي كه ميدانيم كه حقيقت
انسان روح اوست و حيات بدن هم وابسته به آن است. روح پس از مرگ زنده است و
از حال مردمان دنيا با خبر است به تعبير قرآن كريم شهيدان زندهاند و در
نزد پروردگارشان روزي ميخورند. سوره بقره آيه 154 (بديهي است مقام
پيامبر اكرم (ص) بالاتر از شهيدان است) علاوه بر اين انساني كه در دنيا
خود را پاك كرده و به كمال رسانده است روح او پس از مرگ، نه تنها از حصار
بدن آزاد ميشود بلكه از جانب خداوند واسطهي برخي فيضها و كرامت ها به
سايرين ميگردد
(سوره توبه آيه 94 و 105)
علاوه بر
اين آنان كه با ايمان و عمل صالح و پيمودن صراط مستقيم، مراحل كمال را
ميپيمايند و به قرب الهي ميرسند پاداشهايي دريافت ميكنند كه كرامات و
عنايات به مخلوقات جلوهي كوچكي از آن است. عدهاي كه منكر اين كرامات
براي پيامبر خدا (ص) و سالكان راه كمالاند، تفاوتي ميان وجود مقدس اين
بزرگواران با انسانهاي معمولي و يا انسانهاي شرور و گنهكار نميبينند.
نظام خلقت مبتني بر حق است هر انساني كه در مسير بندگي پيش رود در پيشگاه
خداوند منزلتي مييابد و قدرتي پيدا ميكند كه برتر از قدرتهاي طبيعي است
و اين توانايي جزء قانونمندي الهي و زيبايي نظام جهاني است. در قرآن كريم
ميخوانيم كه حضرت يوسف (ع) پيراهن خود را به برادران داد تا به پدر
برسانند و چشم او بينا شود وزير سليمان در يك لحظه تخت بلقيس (ملكهي سبا)
را از مسافتي طولاني منتقل كرد علاوه بر اين قرآن كريم انجام معجزات را به
خود پيامبر نسبت داده است.(سوره مائده آيه 35)
نكتهي
مهمتر اينكه اگر بنا به گفتهي شما بشر احتياج به وسيله و واسطه ندارد
اگر با وسيله به سوي خدا و حاجت بخواهد مشرك ميباشد پس چرا خليفه عمر بن
الخطاب در مواقع احتياج و اضطرار با واسطه به سوي خدا ميرفت و استغاثه
ميكرد تا نتيجه گرفت: اكنون دو نمونه از مواردش را بيان ميكنيم از كتب
علماي اهل سنت
ابن مكي در كتاب صواعق محرقه از تاريخ دمشق
نقل ميكند كه در سال 17 هجري مكرر مردم براي استسقاء (طلب باران) رفتند و
نتيجه نگرفتند همگي متأثر و پريشان شدند عمربن الخطاب گفت هر آينه فردا
طلب آب ميكنم بوسيلهي كسي كه حتماً خدا بواسطهي او به ما آب خواهد داد
فردا صبح خليفه عمر نزد عباس عموي بزرگوار پيامبر (ص) رفت و گفت: بيرون
بيا تا ما بوسيلة تو طلب نمائيم از خداوند. جناب عباس فرمود قدري بنشين تا
وسيله فراهم نمايم. آنگاه فرستاد بنيهاشم را خبر كردند و خودش لباس
پاكيزه پوشيد و بوي خوش استعمال كرد، سپس جناب عباس بيرون آمد در حالي كه
حضرت علي (ع) در جلو او امام حسن (ع) طرف راست او امام حسين (ع) طرف چپ او
و بنيهاشم پشت سر او حركت كردند آنگاه عباس فرمود يا عمر هيچ كس را با ما
نفرست و با همين حال رفتند تا به محل مصلي (نماز) رسيدند. جناب عباس دست
به مناجات بلند كرد و عرض كرد پروردگارا تو ما را خلق فرمودي و دانا بودي
به آنچه عمل مينمائيم آنگاه عرض كرد اللهم كما تَفَضّلتَ علينا في اوله
فتفضّل علينا في آخِره. پروردگارا هم چنانكه تفضل نمودي بر ما در اول امر
پس تفضل نما بر ما در آخر آن. و هنوز دعايش تمام نشده بود كه ابرها حركت
كرده و باران شروع به باريدن گرفت هنوز به منزلهايشان نرسيده بودند كه
همگي از باران خيس شدند. و نيز از بخار نقل مينمايد: در دوران قحطي عمر
بن الخطاب بوسيلهي عباس بن عبدالمطلب از درگاه خداوند طلب باران ميكرد و
عرض مينمود: اللهم إنّا فتوسل اليك بعمّ نبينّا فاسْقِنا فيسقون.
پروردگارا ما توسل ميجوئيم به سوي تو به وسيله عموي پيغمبر كه به ما
باران دهي پس باران به آنها عطا شد
اسناد حديث تقلين در كتب اهل سنت
حديث ثقلين كه رسول خدا ميفرمايد
انّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي مَا إن تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انمّا لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض
ترجمه حديث
من
از ميان شما ميروم دو چيز گرانبها براي شما ميگذارم ، كتاب خدا و اهل
بيتم تا زماني كه به اين او تمسك بجوييد هرگز گمراه نميشويد و اين دو از
هم جدا نميشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند
علماء اهل
سنت در كتب مختلف اين حديث شريف راكه به نقل از اقوال خاصه و عامه به حد
تواتر از رسول اكرم (ص) نقل نمودهاند از جمله مسلم بن حجاج در جلد هفتم
صحيح ، ابي داوود در صحيح ، ترمزي در سنن ، سنايي در خصائص ، امام احمد بن
حنبل در مسند ، حاكم در مستدرك ، حافظ ابونعيم اصفهاني در حلية الاولياء و
....
اين دليل محكم ماست كه بايد به امر رسول اكرم (ص) به قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام متمسك و متوسل باشيم
حقيقت فدك چيست؟ و چگونه غصب شد؟
بعد
از فتح قلعههاي خيبر بزرگان و مالكين فدك (فدك هفت قريه حاصلخيز بوده و
داراي نخلستانهاي فراوان) آمدند خدمت رسول خدا (ص) و قرارداد صلحي نوشتند
كه نصف فدك از آن رسول خدا باشد و نصف ديگر از آنِ خودشان
چنانكه
ياقوت حموي صاحب كتاب معجم البلدان در جلد ششم كتاب فتوح البلدان و احمدبن
يحيي بلاذري در كتاب تاريخ خود و ابن ابيالحديد معتزلي در جلد چهارم شرح
نهجالبلاغه ثبت نمودهاند كه
بعد از اينكه پيامبر (ص) به مدينه برگشتند جبرئيل از طرف خداوند آيهي 26 سورة بنياسرائيل را نازل كرد
و آتِ ذالقربي حقّه والمسلمين و ابن السبيل و لا تبذّر تبذيراً
حقوق خويشان و ارحام خود را اداء كن و فقرا و رهگذران بينوا را به حق خودشان برسان و هرگز اسراف و تبذير نكن
رسول
اكرم (ص) متفكر شدند كه ذوي القربي كيست؟ و حق آنها چيست؟ جبرئيل مجدداً
شرفياب شده و عرض كرد خداوند ميفرمايد «أدفع فدكا الي فاطمه» فدك را به
فاطمه واگذار كن. رسول اكرم (ص) فاطمه (س) را طلبيد و فرمود
إِنّ الله اَمرني أن ادفع اليك فدكا
خداوند مرا امر فرموده فدك را به تو واگذار كنم فلذا در همان مجلس فدك به فاطمه واگذار و هِبه شد
اين
مطلب را امام المفسرين احمد ثعلبي در تفسير كشف البيان و جلال الدين سيوطي
درجلد چهارم تفسير در درّالمنثور و ديگران از علماء اهل سنت نقل ميكنند
كه لمّا نزلت و آت ذالقربي حق دعا النبي صلي الله عليه و آله السلام فاطمه
فأعطا ما فدك الكبير
چون آيهي «و آت ذالقربي حقه» نازل شد رسول اكرم (ص) فاطمه را خواند و فدك بزرگ را به او عطا نمود
تا
رسول خدا (ص) در قيد حيات بودند فدك در تصرف فاطمه (س) بود خود بي بي آن
را اجاره ميداد و مالالاجاره را كه ميآوردند به اندازهي شام يك شب خود
و فرزندانش برميداشت و بقيه را ميان فقراء بنيهاشم و زيادي را بين ساير
فقراء و ضعفاء ارفاقاً تقسيم ميكرد. بعد از رحلت رسول خدا (ص) مأمورين
خليفه ابوبكر ملك را از تصرف مستأجرين حضرت فاطمه(س) بيرون آورده و ضبط
كردند! شما خواننده محترم نام اين عمل را چه ميگذاريد؟ !!
آيا فدك به حضرت فاطمه (س) پس داده شد؟ چه كسي مانع شد؟
با
اينكه علماء اهل سنت در كتب خود نقل كردهاند كه پيامبر اكرم (ص) فدك را
به حضرت فاطمه هِبه كرده است امّا عدهاي معتقدند كه خلفاء فدك را به
استناد حديثي كه خليفه ابوبكر گفت از رسول خدا شنيدم ضبط نمودند و حديثي
كه نقل ميكنند آن است كه: «نحن معاشرالانيياء لا نورّث ما تركناه صدقه»
ما جماعت انبياء ارث نميگذاريم هر چه از ما بماند صدقه است (و به امت
واگذار ميشود)
پاسخ اين شبهه آن است كه اولاً: فدك ارث
نبوده بلكه هبه بوده (بخششي كه در زمان حيات رسول اكرم (ص) به فاطمه (س)
واگذار شد). ثانيا: حضرت فاطمه (س) در مقابل خليفه ابوبكر كه اين حديث را
گفت فرمودند چگونه اين حديث ساختگي را نقل ميكنيد و حال آنكه قرآن
ميفرمايد: و وَرِث سليمان داوود (سوره نمل ، آيه 16) و در بارهي حضرت
زكريا ميفرمايد فهب لي من لدنك وليّا يرثني و يرث من آل يعقوب (سوره مريم
آيه 6) از لطف خاص خود فرزند صالح و جانشيني شايسته به من عطا فرما كه او
وارث من و همهي آل يعقوب باشد.
و در بارهي دعاي ذكريّا فرمود
و
زكريّا اذ نادا ربه ... (سوره انبياء آية 89) يادآور حال زكريا را هنگامي
كه خدا را ندا كرد كه خداوندا مرا تنها نگذار (و به من فرزندي كه وارث من
باشد عطا فرما) كه تو بهترين وارث اهل عالم هستي و ما هم دعاي او را
مستجاب كرديم و يحيي را به او عطا فرموديم آنگاه حضرت فاطمه (س) فرمود اي
پسر ابي قحافه آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم
ارث نبرم؟!
افتراء بزرگي بر خدا بستهايد آيا با علم و دانايي و از روي عمد عمل كردن به كتاب خدا را ترك كرديد و قرآن را پشت سر خود انداختيد؟!
آيا
من فرزند پيامبر نيستم كه مرا از حقم محروم ميكنيد پس اين همه آيات ارث
عموماً براي مردم و خصوصاً براي انبياء چيست؟ مگر نه اين است كه آيات قرآن
مجيد تا روز قيامت بر حقيقت خود باقي است مگر نه اينكه در قرآن آمده: در
ارث خويشاوندان برخي مقدم بر برخي ديگر ميباشند ، در سوره انفال نيز
ميفرمايد حكم خدا در حق فرزندان شما اين است كه پسران دو برابر دختران
ارث ببرند سورة نساء و ... آيات ديگر در بارهي ارث.
آيا چه خصوصيتي مرا از ارث پدر محروم داشته؟!! خليفه ابوبكر چون در مقابل اين دلائل جوابي نداشت ساكت ماند!
احتجاج حضرت علي (ع) با ابوبكر
پس
از خطبهي حضرت فاطمه (س) در مسجد حضرت علي (ع) در حضور مهاجرين و انصار و
ساير مردم رو به ابوبكر كرده و فرمود چرا فاطمه را از حق ميراث پدرش محروم
ميكني در حالي كه علاوه بر ارث در زمان حيات پدر نيز متصرف و مالك فدك
بوده است؟! ابوبكر گفت فدك فيء مسلمانان است اگر فاطمه شاهد بياورد كه
ملك او ميباشد به او ميدهم و گرنه محروم خواهم نمود. حضرت فرمودند: آيا
حكم ميكني در بارهي ما غير از آنچه كه در بارهي مسلمانان ديگر حكم
ميكني؟ مگر رسول خدا (ص) نفرموده: «البيّنه علي من اوعي و اليمين علي من
اوعي عليه» شاهد و گواه بر مدعي است و قَسَم بر مدعي عليه مي باشد (منظور
اين است كسي كه ادعايي دارد و مدعي است بايد دليل و شاهد بياورد كه در
اينجا ابوبكر است و بر حضرت فاطمه (س) قسم خوردن كافي است.)
حضرت
علي (ع) ادامه داد تو قول رسول خدا (ص) را رد نمودي و بر خلاف دستور شرع
از فاطمه (س) كه از زمان پيغمبر تا كنون متصرف ملك بوده شاهد ميخواهي؟
علاوه بر اين مگر قول و عمل فاطمه(س) بر اساس آيهي تطهير حق نيست مگر اين
آيه در حق ما نازل نشده؟ ابوبكر جواب داد بلي، حضرت فرمود آيا سخن فاطمه
كه به شهادت و گواهي خداوند طاهر و معصوم است را قبول نميكني؟ و سخن عرب
باديه نشين را كه پاكي و نجاست را از هم تشخيص نميدهد قبول ميكني؟!
شاهد خواستن از متصرف خلاف شرع بوده است
فدك
نِحله ی «بخشش» فاطمه (س) بوده كه روز اول بدون هيچ مجوز شرعي از ايشان
غصب نمودند چنانكه در صفحات آينده ذكر خواهيم كرد بعضي از خلفاء روي انصاف
و يا بر اساس سياست آن را به اولادهاي فاطمه (س) مظلومه برگرداندند
با
اينكه حضرت فاطمه (س) فرمود فدك بخششي از رسول خدا (ص) است و در زمان حيات
رسول الله به ايشان واگذار شده چنانكه روايات آن را قبلاً از كتب اهل سنت
آورديم ولي خليفه ابوبكر سخن ايشان را نپذيرفت از ايشان شاهد خواست چنانكه
ميدانيد در شرع اسلام نبايد از متصرف شاهد بخواهند وقتي حضرت فاطمه (س)
حضرت علي (ع) و ام ايمن و حسن و حسين (ع) را به عنوان شاهد آورد شهود را
رد كرد حضرت ناچار شد از راه ارث وارد شود تا احقاق حق نمايد
امام
فخر رازي در تفسير كبير ضمن ادعاي فاطمه (س) و ياقوت حموي در مجعم البلدان
و ابن ابي الحديد معتزلي در جلد چهارم شرح نهجالبلاغه از ابوبكر جوهري و
ابن حجر كه متعصب است در كتاب صداعق محرقه نقل مينمايند كه در ابتدا
ادعاي فاطمه (س) نحله بود چون شاهدان او مردود شد متأثر گرديد و فرمود
ديگر با شما سخن نخواهم گفت!
و همينطور هم شد ديگر با آنان ملاقات
نكرد و با آنها هم صحبت نشد تا زمان وفاتش. و وصيت كرد احدي از آنها بر او
نماز نگذارد و عمويش عباس (و به روايت شيعه علي «ع») بر او نماز گزارد و
شبانه ايشان را دفن نمودند
خوانندهي محترم! آيا بايد بعد از رحلت
رسول اكرم (ص) با فرزند او كه بر اساس آيهي تطهير پاك و طاهر معرفي شده
(و هيچگونه ناپاكي «الرجس» از جمله كذب و دروغ در وجود ايشان راه نداشته)
اينگونه رفتار نمايند!! آيا پاداش رسول خدا (ص) اين بود؟! با اينكه در
آيات قرآن آمده: قل لا اسئلكم عيه اجراً الاّ المودة فيالقربي اي پيامبر
به مردم بگو از شما اجر و مزدي براي رسالتم نميخواهم مرگ دوستي
خانوادهام چرا سخن فاطمه (س) و علي (ع) را كه به گواهي قرآن، اهل بيت
پيامبر معصوماند را نپذيرفتند و ايشان تا زماني كه از دنيا رفتند از آنها
ناراضي بودند؟! آيا معني دوستي و محبت با عزيزان رسول الله (ص) اين بود؟
رد نمودن ابي بكر فدك را به فاطمه (س) و مانع شدن عمر
ابن ابيالحديد در شرح نهجالبلاغه و علي بن برهان شافعي در جلد سوم تاريخ سيره الحلّبيه مينويسد.
ابوبكر از گفتار فاطمه (س) متأثر شد و بعد از گذشت چند روز تأثر خود را با گريه کردن در منزل نشان داد
فاستعبرو
بكي و كتب لها برّد فدك گريه كرد و نوشت من فدك را به فاطمه رد نمودم ولي
عمر بنخطاب نامه را گرفت و پاره كرد و عجب آنكه همين عمربن خطاب كه آن
روز نامه را پاره كرد خود در دورهي خلافت فدك را رد كرد و هم چنين خلفاء
بعد از عمر فدك را به ورثهي فاطمه (س) رد نمودند
چنانكه علامه
سمهودي محدث و مورّخ معروف مدينه منوره در كتاب تاريخ المدينه و ياقوت بن
عبدالله رومي حموي در معجمالبلدان نقل مينمايد كه ابوبكر در زمان خلافت
فدك را تصرف نمود و عمر بن خطاب در دوره خلافت خود واگذار كرد به علي (ع)
و عباس عموي پيامبر
اگر ابوبكر به عنوان فيء مسلمانان بر اساس امر
«واگذار نمودن عمر بن عبدالعزيز فدك را» رسول الله (ص) فدك را تصرف نمود
عمر به چه دليل حق مسلمانان را به يك نفر واگذار نمود؟
همچنين
علامه سمهودي در تاريخ المدينه و ابن ابيالحديد در جلد چهارم شرح
نهجالبلاغه از ابوبكر جوهري نقل مينمايد كه چون عمربن عبدالعزيز به
خلافت رسيد و به عامل خود در مدينه نوشت فدك را به اولادهاي فاطمه واگذار
كن او هم حسن بن حسن المجتبي و بعضي گفتند حضرت علي بنالحسين (ع) را
خواست و به آنها واگذار كرد
ابن ابيالحديد در سطر اول ص
81 جلد چهارم شرح نهجالبلاغه (چاپ مصر) اين عبارت را نوشته است كه: «كانت
اوّل ظلامة ردها» يعني اين رد كردن اولين ظلم و غارت شدهاي است كه به
اولادهاي فاطمه برگردانده شده است فدك تا مدتها در دست فرزندان فاطمه (س)
بود تا زمان يزيد بن عبدالملك خليفه از آنها گرفت و تا زمان خلافت عبدالله
سفاح اولين خليفهي عباسي در تصرف بني اميّه بود كه ايشان فدك را به
اولادهاي امام حسن و آنها به عنوان حقالارث ميان سادات فاطمي تقسيم كردند
منصور
عباسي فدك را از آنان گرفت پسرش مهدي عباسي كه خليفه شد به آنان باز
گرداند سپس موسي بن هادي خليفه شد فدك را ضبط كرد تا زمان خلافت مأمون
عباسي كه امر كرد آن را به آل علي و بنيفاطمه واگذار كردند ياقوت حموي در
معجمالبلدان در ذيل حرف (ف ـ د) عين نوشتهي مأمون عباسي را آورده است
كه به قثم بن جعفر عامل خود در مدينهي منوره نوشت:
انّه كان رسول
الله (ص) اعطي ابنته فاطمه (س) عنها فدك و تصدّق عليها بها و انّ ذلك كان
أمراً ظاهراً معروفاً عند آله عليه الصلوة والسلام
به درستي كه
رسول خدا (ص) عطا نمود فدك را به دخترش فاطمه و اين امر ظاهر و معروف بوده
در نزد اولاد آن حضرت دعبل خزائي شاعر معروف كه در آنجا حاضر بود برخاست
اشعاري سرود كه بيت اول آن اين بود
أصبح وجه الزمان قد ضحكا بردّ مأمون هاشم فدكا
امروز روزگار خندان است كه مأمون فدك را به بنيهاشم رد نمود
سند حديث منزلت از طرق عامه
ابوبكر
محمّد بن جعفرالمطيري ، ابوعبدالله بخاري در ص 54 جلد سوم از كتاب مفازي ،
مسلم بن حجاج در جلد دوم صحيح خود و نيز در كتاب فضل الصحابه باب فضائل
علي (ع) ـ امام احمد بن حنبل در جلد اول مسند و تعداد زيادي از علماء اهل
سنت با مختصر تفاوتي در الفاظ و موارد مختلف روايت نمودهاند كه
خاتم الانبياء (ص) فرمودند
يا عليٌ انت منّي به منزلة هارون من موسي اِلاّ اَنّهُ لا نبيٌ بعدي
يا
علي تو براي من به منزلهي هارون براي موسي هستي جز اينكه بعد از من
پيغمبر نخواهد بود. يعني حضرت علي جانشين و وصيّ رسول الله (ص) است، نه به
عنوان پيامبر چنانكه هارون وصي و جانشين حضرت موسي (ع) بود
همچنين
علماي ديگري از اهل سنت از جمله: ابن صباغ مالكي و شيخ سليمان بلخي حنفي و
... از ابن عباس نقل نمودهاند كه گفت: روزي عمر بن الخطاب گفت واگذاريد
نام علي را (يعني آنقدر از علي غيبت نكنيد) زيرا من شنيدم از پيغمبر (ص)
كه فرمود در علي سه خصلت است (كه اگر يكي از آنها براي من كه عمر هستم بود
دوستتر داشتم از هر چه آفتاب بر او ميتابد) آنگاه گفت: من و ابوبكر و
ابوعبيده جراح و عدهاي از اصحاب حاضر بوديم كه رسول الله (ص) بر شانههاي
علي زد و فرمود يا علي تو اول مؤمنين هستي از حيث ايمان و اول مسلمين هستي
از حيث اسلام آنگاه فرمود يا علي تو براي من به منزلهي هارون براي موسي
هستي دروغ گفته است كسي كه گمان ميكند مرا دوست دارد در حالي كه ترا دشمن
ميدارد
شأن نزول آيهي ولايت به اتفاق مفسرين اهل سنت
چنانكه در قرآن كريم كه سند محكم الهي ما ميباشد آيهي مباركهاي وجود دارد به نام آيهي ولايت كه در سورة مائده آيهي 65 ميفرمايد
اِنّما وليكم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم راكعون
جز
اين نيست كه ولي امر شما تنها خدا و رسول و آن مؤمناني خواهند بود كه نماز
بپا داشته و به فقيران در حال ركوع زكوة ميدهند كه اكثر رجال علم و دانش
و مفسرين محدّثين اهل سنت تصديق نمودهاند كه آيه در شأن حضرت علي (ع)
است. از جمله امام فخر رازي در جلد سوم تفسير كبير امام ابواسحاق ثعلبي در
تفسير كشف البيان جارالله زمخشري در جلد اول تفسير كشّاف طبري در جلد ششم
تفسير خود. فاضل نيشابوري در جلد اول غرائبالقرآن ، ابوالحسن واحدي در
اسباب النزول حافظ ابوبكر شيرازي در كتاب فيما نزل من القرآن في
اميرالمؤنين جلالالدين سيوطي در جلد دوم تفسير درّالمنثور و تعداد زيادي
ديگر از علماء اهل سنت اتفاق نظر دارند كه اين آيه در حق عليبن ابيطالب
نازل شده زماني كه به سائل انگشتر خود را عطا نمود در حالي كه آن حضرت در
ركوع نماز بود
همچنين عدهاي از محققين و بزرگان و فضلاء اهل سنت
مانند فاضل تفتازاني و مولي علي قوشچي در شرع تجريد ميگويد انّها نزلت
باتفّاق المفسرين في حقّ عليّ بن ابيطالب عليه السلام حين اعطي السائل
خاتمه و هو راكع فيصلوته
اشكالات و شبهات در آيهي ولايت و پاسخ آنها
اشكال اول: مراد از وليّ در اين آيه (وليّكم) جمع است و شما آن را بر مفرد لحاظ ميكنيد اين تأويل سخن خدا بدون مجوز جايز نيست
پاسخ:
اولاً در كلمهي وليّكم وليّ مفرد است كه كُم جمع است كه مربوط به امت
ميباشد و منظور از وليّ شخص واحدي است كه در هر دوره بر امت ولايت دارد
ثانياً
در باره ی آن كلمات جمع كه در آيه آمده و بر آن اشكال گرفتهاند (والذين ـ
يقيمون ـ يؤتون) و ميگويند حمل بر واحد نميشود بايد گفت در نزد اهل علم
و ادب ثابت و شايع است كه از باب تجليل و تعظيم يا جهات ديگر صيغهي جمع
را بر صيغهي مفرد حمل ميكنند. علاوه بر اين كلمهي انّما حصر است و
چنانكه جارالله زمخشري در تفسير كشاف ميگويد با اينكه اين آيه حصر است و
در شأن علي (ع) نازل شده ولي مقصود از اينكه صيغهي جمع آورده شده آن است
كه ديگران از آن حضرت متابعت و پيروي نمايند. همچنين ما شيعيان در اين
آيهي شريفه دعوي اختصاص نميكنيم بلكه افراد ديگري هم كه معصوم هستند
مشمول اين آيه ميدانيم. همانطور كه در اخبار و احاديث معتبر به ما رسيده
ساير ائمه از عترت رسول اكرم (ص) در اين آيه داخل ميشوند
پس اين
آيهي شريفه به اتفاق جميع مفسرين و محدثين چنانچه قبلاً عرض شد در شأن
حضرت علي (ع) نازل شده نه آنكه به تأويل شيعيان اين مقام به آن حضرت نسبت
داده شده باشد.
اشكال دوم: وليّ در اين آيه به معناي ناصر
و ياري كننده و محب و دوستدار است و اگر به معناي اولي به تصرف بود يعني
مقام خلافت و امامت بايد در زمان حيات رسول الله (ص) هم اين مقام را دارا
بوده باشد و در حالي كه چنين نبوده است
پاسخ: اتفاقاً در زمان حيات
رسول خدا (ص) آن حضرت داراي اين مقام بزرگ بوده و مؤيد آن هم اين است كه
پيامبر (ص) در سفرهايي همچون غزوههاي مختلف علي ابن ابيطالب را در
مدينه خليفه و جانشين خود قرار ميدادند و تا زمان وفات خود ايشان را عزل
ننمودند. همچنين حديث منزلت را كه مكرر رسول اكرم (ص) فرمودند: «عليٌ منّي
بمنزله هارون من موسي» دليل ديگري است بر ولايت آن حضرت در زمان حيات رسول
خدا (ص) و بعد از وفات ايشان
اشكال سوم: يكي از مقامات عاليهي علي
(ع) آن است كه در هنگام نماز توجه شديدي به خداوند داشتهاند چنانكه در
يكي از جنگها چند تير بر بدن آن جناب وارد شد به نحوي كه خارج كردن آنها
موجب درد و آزار حضرت بوده لذا وقتي به نماز ايستاد تيرها را بيرون آوردند
از شدت توجه قلبي به خداوند احساس درد ننمود چگونه ممكن است در حال نماز
انگشتر به سائل داده باشد!
پاسخ: آنچه كه لطمه به خشوع
نماز ميزند و سبب نقصان عبادت ميشود توجه به امور دنيوي و اغراض نفساني
است و گرنه توجه به خير كه عبادت در عبادت است سبب كمال است و در اين عمل
ميان عبادت بدني و روحي با عبادت مالي كه انفاق در راه خداست جمع شده است.
مثلاً در نماز گريه بر عزيزان حتّي براي خاندان محمّد و آل محمّد صلي الله
سبب بطلان نماز است ولي اگر كسي در حال نماز براي شوق و اشتياق به خداوند
يا خوف از خداوند تعالي گريه كند موجب كمال و فضيلت است
نظر اهل سنت در بارهي غدير
پيامبر
خدا (ص) سپاهي را به فرماندهي خالد بن وليد به يمن فرستاد و غنائم زيادي
بدست آوردند پيامبر (ص) علي بن ابي طالب را فرستاد تا خمس غنائم را اجرا
كند و بقيه را تقسيم نمايد ايشان از اين كار فارغ شد. و خواست كه يمن را
ترك كند همراهان از او خواستند تا شتران خودشان را استراحت بدهند و بر
شتران به غنيمت گرفته شده سوار شوند علي (ع) آنان را منع كرد سپس علي (ع)
جانشيني براي خود تعيين كرد و خودش زودتر رفت تا به مراسم حج برسد
(حجةالوداع) . جانشين علي رضي الله عنه به هر يك از همراهانش لباسي از
كتان داد و به آنان اجازه داد تا بر شتران به غنيمت گرفته شده سوار شدند
علي (ع) بعد از فارغ شدن از حج نزد آنان و لباس و شتران را از افراد گرفت
و بر نائبش خشمگين شد و او را بر كارش سرزنش كرد گلايه و شكايت در ميان
سپاه ظاهر شد و با علي به مخالفت پرداختند و هنگام رسيدن به پيامبر (ص)
شكايت خود را از رفتار علي (ع) اعلام كردند. تا اينكه چهرهي پيامبر (ص)
تغيير كرد و فرمود «آيا من از خود مؤمنين نسبت به آنها اولي نيستم» گفتند
بلي
سپس فرمود
«من كنت مولاه فعلي مولاه» پس پيامبر (ص) در ميان ما بلند شد فرمود
اي مردم از علي شكايت نكنيد قسم به خدا او با تقواتر از آن است كه از او شكايت شود
منابع و مآخذ
1ـ شب های پیشاور، جلد 1، آیت الله شیرازی، سلطان الواعظین
2ـ شب های پیشاور، جلد2 ، آیت الله شیرازی، سلطان الواعظین
3ـ همراه با راستگویان ، دکتر محمد تیجانی
4ـ اهل تسنن واقعی ، دکتر محمد تیجانی
5ـ آیین وهّابیّت، جعفری
|