ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار

عضو: 3
مطلب: 17
سایت: 13
بازدیدکنندگان: 31291

حدیث نور

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:
سعادت و رستگاری، همه سعادتها و رستگاریها،حقانیت و واقعیت سعادت و
رستگاری در کسی است که امام علی علیه السلام را در دوران زندگی و پس از شهادتش دوست داشته باشد.

 
 
دانشنامه دین
بدعت :

    بدعه اسم مصدر ابتدا ( المصباح المنیر ص38 ) و از ریشه بدع ( المصباح المنیر ج1 ص38 ) در لغت عبارت است از هر چیز نو پیدا (دهخدا ج3 ص0446 – 4661) یا هر پدیده نو آورده ای که نمونه پیشین ندارد . (المفردات ج 34 لسان العرب ج 8 ص 6 ) به همین مناسبت خدا به بدیع السموات والارض (بقره/117 ) وصف شده است . چون او پدید آورندهآسمان و زمین است بی انکه نمونه پیشین داشته باشند (شاطبی- الاعتصام ج1 ص 24 )فیومی می گوید واز ه بدعت ( در تاریخ اسلامی )به تدریج در معنی کم یا زیاد کردن در دین به کار رفت و در همین معنا غلبه و شیوع یافت . (المصباح المنیر ج 1 ص 38 )

    از این رو این وازه در فرهنگ اسلامی به اصطلاحی تبدیل شد که بر سر آن وفاق چندانی وجود ندارد .

    از آنجا که این اصطلاح مفهومی دینی یافت کاملا روشن است که نسبت به معنای لغوی محدودتر است و تنها نو آوری هایی را که در قلمرو دین رخ می دهد در بر می گیرد .

    از آنجا که مجموعه آموزه های دینی از ساحت ربوبی و از طریق وحی نازل شده قران کریم هر گونه دخل و تصرفی را در امر دین که به نحو من عندی و بی سابق در مجموعه آموزه های مبتنی بر وحی باشد با جمله طعن آمیز ابتدعوها (حدید /127) مردود شمرده است . ( المیزان 19-/ 173 ) آیات دیگری همچون آل عمران /7 – انعام/65 و 195 – اعراف/52 –توبه/31 در بحث بدعت مورد استناد قرار گرفته و حکم بدعت از آنها استفاده شده است . در کتب روایی دهها حدیث در باب بدعت در دین از پیامبر یا امامان شیعه نقل شده است که هم تعریف بدعت و هم حکم آن را از آنها می توان به دست آورد .

     

    در احادیث امامیه بابی با عنوان البدع و الرای و المقاییس ( اصول کافی – ج1 و بحارالانوار –ج2 باب 34 ) به بحث بدعت اختصاص یافته است ک در چندین خطبه نهج البلاغه مطلبی در این موضوع از امام علی نقل شده است . در حدیثی نقل شده است که پیامبر فرمود :

    هر کس در این امر ما (دین ) چیزی پدید آورد که جزء آن نیست آن چیز مردود است . ( صحیح بخاری – کتاب البیوع حدیث 4/298 0صحیح مسلم –الاقضیه باب 8 حدیث 1718 ) گویا این حدیث و احادیث دیگری نزدیک به این مضمون مستند تعریف مشهور بدعت اندکه عبارت است از ( آنچه را که جزء دین نیست از دین دانستن ) .

    ( دانشنامه جهان اسلام ج2 ص 513  ) اتبته این تعریف کم گذاشتن از دین را شامل نمی شود لذا تعا ریف دیگری نیز ارائه شده است . سید مرتضی معتقد است که آنچه با اسنادش به دین دین کم یا زیاد می شود بدعت است .

    ( رسائل الشیعه – مرتضی ج3 ص83 )

    از آنجا که گفته اند : ( تعرف الا شیاء با ضدادها ) باید گفت واژهای که دقیقا در برابر بدعت قرار می گیرد سنت به معنی دینی آن است . ( بحارالانوار –ج 2 باب 32 ص 262 )

    از امام علی نقل شده است که فرمود : هیچکس بدعتی پدید نیاوردجز انکه به وسیله آن سنتی ترک شد . ( اصول کافی ج1 باب البدع والرای والمقاییس ) در حدیث دیگری نیز فرمود : ( اهل سنت آنان اند که به سنت خدا و  رسولش چنگ زنند هر چند اندک باشند و اما اهل بدعت کسانی هستند که مخالف امر خدا کتاب و رسول او بوده وبر میل و رای خود عمل می کنند هر چند فراوان باشند ( کنزالعمال –ج16 ص 184 ) به این ترتیب هر چیزی بیرون از سنت پیامبر که به عنوان دین بنیاد نهاده شود بدعت محسوب می گردد .

    از همین جاست که گفته اند : هر رای، روش ،حکم یا عبادتی که از جانب شارع از طریق یک حکم خاص و یا از طریق حکم عام تایید نشده باشد بدعت شمرده می شود . باوجود این برخی برای بدعت تقسیماتی قائل شده و هر بدعتی را مذموم و مترود ندانسته اند. گویا منشا این تقسیمات نوآوری خلیفه دوم در اقامه نماز مستحبی تراویح به جماعت است . به دستور او از رمضان سال 14 هجری این نماز در شبهای ماه رمضان به جماعت برگزار شد که هنوز در میان اهل سنت همچنان به جماعت اقامه می شود . نوآوری خلیفه ازآن جهت بود که بنا به سنت پیامبر اسلام تنهای نمازهای واجب ، و از میان نمازهای مستحب تنها نماز استسقا به جماعت بر گزار می شد و نه هیچ نماز مستحب دیگری . نقل است که خود خلیفه این اقدام را بدعت دانست اما گویا برای رد ایرادات آن آنرا بدعت خوب خواند و گفت (نعمه اتبدعه هذه ، این ، اقامه نماز مستحبی – تراویح- به جماعت ، چه بدعت خوبی است .( الطبقات الکبری، ج3 ، ص281 ، صحیح بخاری ، ج3 کتاب صلاه التراویح & باب 156 ، ص100 ) پایه گذاری این بدعت توسط خلیفه دوم و مهمترا زآن توجیهی که برای ان ارائه کرد عالمان اهل سنت را نا چار به تقسیم بندی بدعت کرد . برای نمونه ، شافعی بر ان است که بدعت بر دو نوع است : 1. بدعت ممدوح و خیر 2. بدعت مذموم و ضلال ، یعنی ابداع پدیده ای نو است که مخالف کتاب خدا یا سنت یا اخبار ماثوره  یا اجماع باشد . ( به نقل از فتح الباری ج 17 ، ص 10 ) ابن اثیر نیز همین دو گونه بدعت را شناسایی کرده و گفته است بدعت ممدوح پدید آورندن چیزی چیزی است که مصداق عموم مندوبات الهی بوده و خدا یا رسول او بدان توصیه کرده بشد . ( النهایه ،ج 1ص 109 ) ابن اثیر ، بدعت خلیفه دوم را در نماز تراویح از قسم نخست دانسته و توضیح داده است که : پیامبر نماز تراویح را به عنوان سنت برای مسلمانان بنیاد نهاده ، بلکه چند شبی آنرا به جای آورد و سپس انرا ترک کرد و بر ان محافظت نکرد و مردم را نیز بدان جمع نکرد ، در زمان خلیفه نخست نیز امر بر همین منوال بود تا زمان خلیفه دوم که او انرا به عنوان امری مندوب پایه گذاری و مردم را بر ان جمع کرد و به همین دلیل انرا بدعت نامید . ابن اثیر نظر می دهد که این امر در حقیقت سنت است و برای توجیه ان به حدیثی از پیامبر استناد کرده است که پیامبر به سنت خلفای راشدین ، در کنار سنت خود، امر کرده است . البته اگر امر چنین بود .خود خلیفه کار خویش را بدعت نمی نامید ( همان ، ص107 ) غزالی ، معتقد است هر چیز نو ظهوری که پس از رسوت خدا ابداع شود مورد نهی و حرام است وی تقسیمات مذبور را نیاورده است . ( احیاءعلوم الدین ، ج2 ، اداب الاکل ، باب 1 ص 504 ) حافظ ابن رجب حنبلی ، تقسیمات بدعت را انکار کرده ، می گوید : ( مراد از بدعت پدیده تازه ای است که در شریعت ، اصلی دال بر جواز ان وجود ندارد و هر امر حادثی که در شریعت اصلی دال بر ان وجود داشته باشد بدعت شرعی نیست ، هر چند بدعت لغوی است ....پس گفتار پیامبر که ( هر بدعتی گمراهی است ) تخصیص نمی خورد . ) به نقل از : جعفر باقری ( البدعه ، ص168 ) ابو اسحاق شاطبی در کتاب مشهور و مفصل خود که تمتما به بدعت اختصاص دارد تقسیم بدعت به مذموم و ممدوح یا هدایت و ضلالت یا .... صحیص ندانستهو معتقد است این تقسیمات خود ستیزند . ، زیرا از نظر او حقیقت بدعت ان است که دلیلی شرعی موید ان نباشد و اگر دلیلی ولو به نحو کلی وجود داشته باشد دیگر نه تنها بدعت نخواهد بود بلکه ماثور بها یا مخیر فیها خواهد بود (ج1 ص190 ،191 ) روشن است که بسیاری از امور در طول تاریخ اسلام واقع شده که در زمان رسول خدا معمول نبوده است و بنابراین از این حیث امور تازه و نوی هستند که دست کم به لحاظ لغوی می توان در انها بدعت نهاد ، اما به نظر می رسد که اگر بدعت شرعی به این معنا تعریف شود، باید دست از هر گونه اجتهاد بر داشت . اجتهاد به معنی استنباط حکم امور نو از نصوص دینی و تطبیق احکام کلی ( اعم از وجوب ، حرمت ، ندب و ...) بر امور جزئی مستحدثه امری است که همه مسلمانان به ان اهتمام داشته اند و دارند . زندگی مسلمانان  مانند سایر مردم دنیا و متاثر از انان در جریان و روح تکامل بوده و است و در نتیجه در معرض امور مستحدثه ای است که باید حکم اسلام را نسبت بدان بدست اورد از همین جاست که فقیه بزرگ شیعه ، شهید اول می گوید : بدعت امری است که قواعد کلی و ادله تحریم شرعی شامل ان شود . ( القواعد والفوائد ، ج2 ص 144 – 146 ) لذا از نظر وی اموری که پس از پیامبر پدید امده است یا می اید دارای اقسامی هستند ( واجب ، حرام ، مستحب ، مباح ،مکروح  ) و تنها امور محرمه نزد شیعه امامیه ، بدعت به شمار می آید . برای مثال حرام دانستن کارهایی که شریعت انها را حلال دانسته ، یا عکس ان ، حرام است ، مثل انکه نماز مستحب به جماعت خوانده شود ، زیرا در سنت نبوی تنها نماز واجب و نماز استسقا به جماعت خوانده می شود ، اما تدوین قران ، تاسیس مدارس ، ساختن دژهای نضامی ، نه تنها بدعت نیست ، بلکه از نو اوری های واجب یا مستحب است . در واقع از نظر عالمان شیعه یک امر یا بدعت نیست ، یا بدعت است و حرام ، و اگر بدعت نباشد یا واجب است با مستحب ، یامباح یا مکروه . ( همان ) به این ترتیب ، می توان گفت هر گونه اقدام تشریعی و جعل روش دینی در ابعاد مختلف زندگی فردی یا اجتماعی ، اعم از کم یا زیاد کردن در دین یا اصلاح و دگرگونی بدون استناد به منابع پذیرفته شده استنباط بدعت است . ( ر . ک. دانشنامه جهان اسلام ، ج2 ، ص 513 ) در واقع، رکن مقوم بدعت جنبه تشریعی ان است و هر کاری ، اعم از عبادی و غیر عبادی ، اگر به قصد یا عنوان اموردینی صورت پذیرد ، بدعت است . (همان) از انجا که مجموعه دین امری است الهی ، هر گونه کم و زیاد کردن ان به اصل دین اسیب زده و سبب پدید امدن اختلاف ، نزاع و حتی گروه ها و فرقه ها ی مخالف شده ، به تفرقه ، خصومت و جنگ و خونریزی می انجامد . امری که تاریخ به خوبی انرا نشان می دهد . از همین رو روایات فراوانی در مذمت بدعت و بدعت گزاران وارد شده و گناه تمامی کسانی که بدان وسیله دچار انحراف شده اند بر دوش انان دانسته شده است . ( بحارالانوار ، ج2 ، باب 32 – 34 ) بنا بر این ، حفظ و حراست حدود و مرزهای دین از اولین و مهمترین وظایف عالمان خبیر دین است تا خلوص و تمتمیت دین را پاس دارند ، البته روشن است که این امر به معنی جمود ورزیدن بر ظواهر دین و ممانعت از نر گونه تلاش و اجتهاد فکری متعهدانه نسبت به نصوص دینی ، نیست . به نظر می رسد ، کار عالمانه در مورد قران و سنت قطعی ، یعنی اجتهاد پویا ، همواره گره گشای مسلمانان در امور نوامد و تازه پیدا و راهی امن و شیوه ای کار گشا باشد .

    محمد جاودان
 

تاریخ امروز

 
دوشنبه
بهمن
1390
17